غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 29

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

به اقتضاى مقام ، متذكر روايات واخبارى گردد ، به شيوه‌اى كارشناسانه وآن‌گونه كه دأب محدثين است ، به بررسى صحت وسقم آنها نپرداخته ، بلكه پس از طرح يك يا چند أصل فلسفي وحتى گاه أدبي ، به صورتي ضمني پذيرش يا عدم پذيرش خويش از مفاد روايت را تبيين مىكند ودر مواردى نيز به تأويل آن مىپردازد . به عنوان مثال : در شرح معنا وبيان مصداق الانسان در آيات اوّل ودوّم وعلت تكرار اين واژه ، ابتدأ به روايت ابن عباس اشاره نموده كه درضمن آن انسان را در آيهء اوّل آدم عليه السّلام ودر آيهء دوّم جنس بشر تلقى كرده است . آنگاه به منظور اثبات خطا بودن چنين برداشتى ، به يك قاعدهء أدبي استناد مىكند كه انّ المعرفة المعادة عين الأوّل . وپس از تبيين اين قاعده وذكر موارد مشابه از جمله آيات 4 و 5 سورهء انشراح ، عينيّت الانسان را در آيهء اوّل ودوّم استنتاج مىكند . وبدين‌ترتيب فرض آدم بودن انسان را منتفى مىشمارد . در تمام طول رساله ، آنچه به وضوح قابل مشاهده است ، استدلالها واستنتاجهاى أو از آيات براساس مباني وأصول فلسفي وإشارات عرفانى است . به عنوان مثال وى پس از تفسير آيات اوّل ودوّم ، متذكر مىشود كه فلاسفه ، مبادى حوادث را عبارت از پنج علت : عدم ، فاعل ، غايت ، صورت ومادة شمرده‌اند . انسان نيز مانند هر حادث ديگر مركب از اين مبادى پنجگانه است كه همگى در آيات أول ودوّم بدين‌ترتيب ملحوظ مىباشند : أصل عدم در آيهء أول ودر عبارت لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً لحاظ شده است وأصل فاعل ومادة در آيهء دوّم وعبارت إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نهفته است . وامّا عبارت نَبْتَلِيهِ مبيّن أصل غايت وعبارت فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً بيانگر أصل صورت مىباشد . عمدهء تفاسيرى كه مورد استناد مؤلف بوده ويا از آنها تأثير پذيرفته است ، عبارتند از : التفسير الكبير امام فخر رازي ؛ الكشاف زمخشري ؛ أنوار التنزيل بيضاوى وغرائب القرآن نيشابورى . در اين ميان سه تفسير نخست را صراحتا نام مىبرد ، ليكن علىرغم برداشت عباراتى مفصّل از تفسير غرائب القرآن ، به نام آن اشاره نمىكند .